ماه بنیهاشم
آمد آن ماهی که مهر از روی او زیور گرفته
آمد آن مهری که عرش و فرش را در برگرفته
آمد آن ماهی که از روی دل افروز جمالش
بام کیوان، کهکشان در کهکشان اختر گرفته
آمد آن ماهی که رجحان بر مه و خورشید دارد
وین جلال و جلوه را از حضرت داور گرفته
آمد آن ماهی که اوج اقتدار و سربلندی
از نگاه آسمان پرواز پیغمبر گرفته
آمد آن ماهی که جام عشق و ایثار و فتوت
از زلال کوثر و از ساقی کوثر گرفته
آفتابی سر زده از عرش ایوان تولا
کز شکوه و فرّ او عالم شکوه و فر گرفته
بازِ بختش از کران تا بیکران آسمان ها
فرصت بازی گری از چرخ بازیگر گرفته
وسعت صیت کمالش در جهان آفرینش
آفتاب منزلت را زیر بال و پر گرفته
کیست این آیینه دار نهضت آزاد مردی
کز پی حفظ حریم عدل و دین سنگر گرفته
کیست این شور آفرین عرصه ی عشق و شهادت
کآیت فتح و ظفر از فاتح خیبر گرفته
باشد او ماه بنیهاشم که از عرش صلابت
با نثار جان لقب عباس نامآور گرفته
زاده ی ام البنین پور علی میر فلک فر
قدرت پیکار از خصم ستم گستر گرفته
باشد او پرچم فراز قله های سرفرازی
کاین چنین جاه و جلال از خالق اکبر گرفته